تبليغاتX
نادان
.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

به رویا فرو می برد مرا

 

 نادان

+ نوشته شده در سه شنبه 5 بهمن1389ساعت 17:2 توسط مسعود مرادی |

پیچیدگی پیچش موهایت پیچیده تر از لبانت نیست

که دستانم را، این چنین در پیچش موهایت حلقه کرده

چشمانت ...

متحیرم از چشمانت که چه ساده مرا در تو فرو می کشد

گره می خورم به نگاهت

لبانت ...

چشمانت را می بندی

کور می شوم

گره ای کور بر پیچیدگی نگاهت

که مرا با چشمان بسته می بیند
+ نوشته شده در یکشنبه 22 فروردین1389ساعت 14:18 توسط مسعود مرادی |

وقتی که رفتی

دستانم را پیش تو جا گذاشتم

نگاهم به عبور کوچه است از تو

بر میگردی و با لبخندی

دست هایم را نشان می دهی

و با نگاهت فاصله ی بین ما را

و باقی مانده ام را

همچون بادبادکی که در بازیگوشی نگاهت

به دنبال عطرت می گردد٬ رها می کنی

عطرت که با موهایت پرواز می کند

و موهایت دست نیافتنی

دست هایم را بر گردان

موهایت را ...

و من را ...

به من

به خودت؟!

یا به هر دو؟!

+ نوشته شده در پنجشنبه 13 اسفند1388ساعت 10:21 توسط مسعود مرادی |

تمام جاده از کنارِ من

بی تفاوت می گذرد

عذاب وجدان نداشته باش

تنها تو نیستی

که از من فرار می کنی!

+ نوشته شده در جمعه 4 بهمن1387ساعت 19:51 توسط مسعود مرادی |

- با آزادی جمله بساز

ـ بلد نیستم با آزدی جمله بسازم

ـ صفر

-اما این یه جمله بود آزادی هم داشت

- این همه جمله ی قشنگ با آزادی ‌یه جمله بهتر بساز

- اما من این جمله رو دوست دارم

 -وقتی صفر شدی یاد می گیری چه جوری با آزادی جمله بسازی

دیگه درس نخوندم و هیچ وقت مجبور نشدم آزادیمو واسه جمله ای از دست بدم.

 

نادان

+ نوشته شده در سه شنبه 28 دی1389ساعت 11:16 توسط مسعود مرادی |

خب....

از كجا بايد شروع كنم؟

از اينكه ديگه نمي نويسم يا اينكه چرا نمي نوسم فكر مي كنم چراش جواب دو تاشم باشه.

مي خوام انگشت اشارمو قطع كنم مي خوام ديوونه باشم اما حداقلش مي دونم كه هستم آره يه ديوونه كه شايد با يه واو نوشته ميشه اما اگه ديووونه باشي واست فرقي نميكنه. آره مي خوام ديونه باشم بدون انگشت اشاره بدون بلاگ بدون هر چيزه مسخره ي ديگه اي كه همه ي شما آدماي عاقل بهشون نياز دارين. از دستم ناراحت نشين من يه ديوووووونه ام آدماي عاقل از دست ديونه ها كه ناراحت نمي شن. من يه ديووونه ام بدون انگشت اشاره ، هيچي ام ندارم اما حد اقلش مي دونم كه هستم. همين برام كافيه. توضيح دادنش سخته اما:

من هستم همين.

+ نوشته شده در سه شنبه 18 خرداد1389ساعت 3:41 توسط مسعود مرادی |

مکالمه بین دو تا آدم عاقل

۱: kaghaz divari be enghlish chi mishe?

۲: wallpaper
۱: huuum
۱: awrehaaa
۲: inam jozve bazi bod?!
۱: chera yadam naboud
۱: na
۲: bazi moghe ha ye chizaye sade az yade adam mire
۱: baale
۱: khoub
۱: manam
۲: are
۱: noshba meshki ya zard
۱: ?
۲: meshki!
۱: afarin
۱: 20emtiaz: :
۱: to chand saniye noshabe mikhori ! azin shisheya
۱: toE
۱: saniye chiye
۱: sa't
۱:
۲:
۱: 3.5 saniye rocorde mane
۱: o0o
۱: damet garm
۲: diroz ba do0stam mosabeghe dadam
۱: ba gaaz?
۲: on noshabaroo khali kone man bokhoram man sari tar khordam
۱: ta chand sa't badesh arogh mizani?
۲: ziyad aroghi nisam
۱: ew!
۱: afarin
۱: medat saleme!
۲: gamon konam
۲: tahala noshabe zard ro ba meshki ghati kardi bokhori!?
۱: awre
۱: rangesh gohi mishe
۲: kheyli hal mide!
۲: are
۱: vali mazash bad nis
۲:
۲: taze age noshabe limoy ham besh ezafe koni bahal taram mishe
۱: ew?
۱: emtehan nakardam
۲: emtehan kon
۲: ]man kheyli azin kara mikonam
۲: ye bar to nimro ablimo rikhtam khob shod!
۱: bah
۱: un ke karame
۱: man too hamechi ablimo mirizam

۱: yebar kochik ke bodam khiar sorkh kardam
۲:
۱:
۲: az che sosi khoshet miad!?
۱: chejoori shoud?
۲: hal be ham zan!
۲: tajrobeye badi bod chon mamanam majboram kard ke bokhoramesh!
۱: man kollan sos dous daram
۲: che rangi1?
۱: aaaw
۱: bishtar germez
۲: khak tosaret
۲: sewfid
۱: na
۱: baziyashon khoub nistan
۱: vali ghermeza hamashun khouban
۲: sose ghermez dar ye sorat khobe onam tonde tond bashe
۱: sos ghermezo ba sos sefid ghati kon shekar bezan bahal mishe

+ نوشته شده در سه شنبه 4 اسفند1388ساعت 19:48 توسط مسعود مرادی |

يه دوستي داشتم كه مثل باقي دوست هاي قديمي ام اسمشو فراموش كردم يه خورده حواس پرت بود بيشتر مواقع اتفاق افتاده بود كه وسايلشو توي خونه ،تاكسي يا جاهاي ديگه جا ميذاشت كه اغلب واسش گرون تموم مي شد.مثل آخرين باري كه وقتي از حموم بيرون مي اومدخودشو اون تو جا گداشت و رفت تا يه كم پياده روي كنه اما خودش وقتي تنهايي توي حموم جا مونده بود تصميم گرفته بود تا بميره اين بود كه رگ دستشو زد و مرد.

اون دوست من هنوز داره راه ميره و احتمالا يا هنوز نفهميده كه توي حموم خودشو جا گذاشته و از تنهايي رگشو زده يا مثل بعضي مواقع كه چيزه بي ارزشي رو جا ميذاشت و خودشو براي برداشتنش اذيت نميكرد نخواسته بود  برگرده تا خودشو  از توي حموم بر داره.

اون دوست من خودشو تو حموم جا گذاشت و من ديگه نديدمش و مثل باقي دوست هاي قديمي ام كه اسمشونو فراموش كردم در حالي كه قدم ميزنم بهشون فكر مي كنم و اسمشون رو هيچ وقت به خاطر نمي آرم. 

نادان

+ نوشته شده در پنجشنبه 17 دی1388ساعت 3:0 توسط مسعود مرادی |

اون خودکارت که گم شد

من برداشتم

تا دزد خطابم کنی

تا چیزی صدایم کنی

نادان

+ نوشته شده در شنبه 12 دی1388ساعت 20:45 توسط مسعود مرادی |

مرگ اونجاست
تکیه داده به دیوار
انقدر به رنگ ِ دیوار ِ
که دیوار ِ،
دیوار اونجاست
لای درختا
انقدر به رنگ ِ درختاس
که درختاس.
خودکشی یادداشت نمی‌خواد
تیغ می‌خواد

مرگ تکیه داده به تلوزیون
اینقدر به رنگ ِ تلوزیون ِ
که تلوزیون ِ
مرگ نشسته روی مبل
اونقدر به رنگ ِ مبل ِ
که مبل ِ
مرگ از شیر ِ دستشویی می‌یاد پایین
اینقدر به رنگ ِ آب ِ
که آب ِ
مرگ ایستاده کنار ِ آتیش
اینقدر به رنگ ِ کنار ِ آتیش ِ
که کنار ِ آتیش ِ
مرگ توی جوهر ِ خودکارم ِ
اینقدر به رنگ ِ جوهر ِ خودکارم ِ
که جوهر ِ خودکارم ِ

یکی به من سلام داد
منم جوابشو دادم
یکی که اینقدر به رنگ ِ مرگ بود
که مرگ بود
اگه تیغ داشتم
دیوار میومد تو بدنم
درخت می‌یومد تو بدنم
تلوزیون می‌یومد تو بدنم
مبل، آب،
کنار ِ آتیش میومد تو بدنم،
اگه تیغ داشتم
خودم ُ رُژ ِ لب می‌کردم
یا ساندیس
و گوشه‌ی میز که پریده.

"محسن مرادی"

+ نوشته شده در دوشنبه 9 آذر1388ساعت 19:58 توسط مسعود مرادی |